(دولت آینده و مفاسد اجتماعی )

در مواجهه با مفاسد اجتماعی و چگونگی رویارویی با آن دو رویکرد وجود دارد دررویکرد اول بررسی آسیب شناسانه و ریشه ای نسبت به این امر مدنظر است . معتقدان به این رویکرد بیان می کنند بیش از آن که به تصویب قوانین سخت و متعصب در برخورد با کسانی که به فساد اجتماعی دامن می زنند بپردازیم باید به دنبا علل و عوامل بروز و شکل گیری مفاسد  اجتماعی و بسیاری از نابسامانی های دیگر باشم. شاکله اصلی اعتقاد این قبیل افراد را پیشگیری جرم قبل از وقوع ، تشکیل می دهد و برخورد فیزیکی و حتی قانونی با مروجان مفاسد اجتماعی را به نوعی اشاعه فحشا و از میان بردن حسن و قبح آن می دانند که در دراز مدت به نفع جامعه نخواهد بود. درمقابل دیدگاه دیگری نیز بر آن اعتقاد است که علاوهبر نگاه آسیب شناسانه و یافتن چرایی معضلات اجتماعی باید با تصویب قوانین از سوی دولت از گسترش اپیدمی آن در سطح کشور جلوگیری به عمل آید. البته این به معنای آن نیست که ما در اندیشه حل بنیادین مفاسد اجتماعی نبوده و تنها به تصویب قوانینی که در اجرای درست آن نیز باید تامل کرد بسنده کنیم به عبارت دیگر این گروه اعتقاد توامان به حل ریشه ای مفاسد اجتماعی از یک سو و از طرفی دیگر حل مفاسد کنونی شیوع یافته در کشور دارند.به نظر می رسد که ادعای معتقدان به هر دو ایده درست باشد. چه این که نباید به بهانه حل ریشه ای مشکل در پرداختن به مفاسد کنونی غافل بود و یا آنقدر به تصویب قوانین و برخوردهای قهر آمیز مشغول شویم که از حل بنیادین و اساسی آن برای جلوگیری از وقوع آن در آینده دور گردیم ، از این رو اگر جهت گیری راهبردی دولت آینده در نظر گرفتن هر دو رویکرد باشد می توان بعد از سپری شدن مدت زمانی به نتایج آن امیدوار بود که البته نیازمند برنامه ریزی جامع ، عالمانه و توام با دور اندیشی است.

پزشکان بهترین راه درمان یک بیماری را پیشگیری قبل از وقوع آن می دانند این بدان معناست که اولا می بایستی بیماری را به طور کامل شناخت و ثانیاً به راه های مبتلا نشدن به آن نیز عالم بود تا بتوان با رعایت کامل دستورات ایمنی از مبتلا شدن به آن جلوگیری کرد درباره پدیده های نابهنجار اجتماعی نیز چنین امری کاملاً مصداق دارد.

مفاسد اجتماعی در نوع خود به عنوان پدیده های نابهنجار و قلمداد شده و از آن به بیماری اجتماعی تعبیر می گردد ، لذا همانند یک بیماری نه تنها باید مورد شناسایی قرار گیرد بلکه با علم به چرایی شکل گیری این بیماری  می بایستی دستورات تجویزی برای جلوگیری از وقوع آن در آینده را صادر نمود.

مفاسد اجتماعی می توانند هم علت پاره ای معضلات باشند و هم معلول یک سری از علت هایی پیش از خود بنابراین اگر به درستی به آن پرداخته نشود نه تنها از بروز نابهنجاری هایی که ممکن است دراین مفاسد ریشه داشته باشند جلوگیری به عمل نیاورده بلکه به پیدایش بسیاری از نابسامانی های اجتماعی نیز کمک کنیم. از این رو رویکرد علت  و معلولی به مفاسد اجتماعی می بایستی مطمح نظر دولت آینده قرار گیرد. در این میان می توان بر روی نهادهایی که توانایی جلوگیری از بروز مفاسد را دارند تمرکز نمود ، نهادهایی که در این زمینه دارای کارکرد بالایی هستند مانند نهاد آموزش و پرورش و نهاد خانواده که اگر در دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی محور شعارها و برنامه های ایشان بر توسعه فرهنگی با تکیه بر ساختار اصلاح آموزش و پرورش متمرکز می شد و کمتراز نیمی از آنچه که به توسعه سیاسی اختصاص یافت به این مقوله هدایت می گشت شاهد تغییر و تحول عمده ای در عرصه فرهنگ و آموزش وپرورش کشور می شدیم ، در حالی که با وارد نمودن اصلاحات سیاسی به ساحت فرهنگ و آموزش و پرورش ، این ساحت ا زمسیر و مدار واقعی خودرو گشت . رئیس جمهور منتخب در رقابت های تبلیغاتی و انتخاباتی شان به نکته ای درباره آموزش و پرورش اشاره نمود که جای تامل دارد.

آقای احمدی نژاد خاطر نشان کرد : ملتی که آموزش و پرورش داشته باشد همه چیز دارد و در حالی که اگر همه چیز داشته باشد ولی آموزش و پرورش نداشته باشد هیچ چیز ندارد ( قریب به مضمون) تاکید بر آموزش و پرورش و پرداختن دولت آینده به آن بدین جهت است که ریشه بسیاری از مفاسد و نابهنجاری های اجتماعی به نوع تربیتی بر می گردد که فرد در دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی کسب می کند. بار اصلی تربیت و پرورش افراد در این سنین به طور عمده بر عهده دو نهاد آموزش و پرورش و خانواده است.

اگر چه امروز بخش دیگری از تربیت افراد به ابزارهای اطلاع رسانی مانند ماهواره و اینترنت گره خورده اما نقش سنتی نهادهای تاثیر گذار بر تربیت افراد مانند آموزش و پرورش کماکان بر جای خود پابرجاست ، رویکرد دینی نیز تایید کننده این ادعاست. زیرا که ازنظر دین ، تربیت یک امر مستمر و مداومی است که از دوران طفولیت و حتی قبل از آن تا زمان مرگ باید به آن پرداخته شود ، متاسفانه در نظام آموزش و پرورش کشور آن گونه که شایسته است به آموزش و امر پرورش پرداخته نشده و با پارامتر های اثر گذار بر تربیت افراد کمتر توجه گردیده است.

بعد از آموزش و پرورش نهاد خانواده تاثیر گذار ترین عامل بر تربیت شخص به حساب می آید.

نهاد خانواده نیز خود ریشه در آموزش و پرورش دارد. پدر و مادر به عنوان سکانداران و هدایت کنندگان خانواده ، درنظام آموزش و پرورش کشور رشد یافته اند. بنابراین رابطه دوسویه ، مستقیم و مکمل میان این دو برقرار است. به هر میزان نهاد آموزش و پرورش در ساختن انسان های نمونه و ایده آل موفق باشد به همان اندازه نیز نهاد خانواده از مطلوبیت برخوردار است ( غالب کشورهایی که به توسعه دست یافته و یا در مسیر توسعه یافتگی قرار دارند از آموزش و پرورش شروع کرده اند) ژاپن که امروزه از آن به  یکی از قطبهای برتر اقتصادی منطقه و جهان یاد می شود بعد از جنگ جهانی دوم با برنامه ریزی در نظام آموزش و پرورش کشور توانست تغییر و تحولات اساسی در نظام اقتصادی کشور به وجود بیاورد. تمامی حیات اجتماعی انسان های امروزین متاثر از نظام آموزش و پرورش است.

رابطه میان نهاد خانواده و نهاد آموزش و پرورش در ساختن انسان های نمونه و ایده آل موفق باشد به همان اندازه نیز نهاد خانواده از مطلوبیت برخوردار است (غالب کشورهایی که به توسعه دست یافته و یا در مسیر توسعه یافتگی قرار دارند از آموزش و پرورش شروع کرده اند) ژاپن که امروزه از آن به یکی از قطب های برتر اقتصادی منطقه و جهان یاد می شود بعد از جنگ جهانی دوم با برنامه ریزی در نظام آموزش و پرورش کشور توانست تغییر و تحولات اساسی در نظام اقتصادی کشور به وجود بیاورد. تمامی حیات اجتماعی انسان های امروزین متاثر از نظام آموزش و پرورش است .

رابطه میان نهاد خانواده و نهاد آموزش و تاثیر و تاثر هر یک از این دو بر یکدیگر زمینه اصلاحات اجتماعی را نیز فراهم خواهد کرد. البته تاکید بیش از اندازه نگارنده بر دو نهاد خانواده و آموزش و پرورش به معنای نادیده گرفتن برخی از عوامل دیگری که می توانند در بروز و ظهور مفاسد اجتماعی نقش ایفا نمایند نیست ، اما از آنجاییکه این دو نهاد پایه ای نقش اساسی در شکل دهی به شخصیت افرادی که در جامعه بهنجار و یا نابهنجار تلقی می شوند دارند ، در اولویت قرار دادن آنها برای دولت آینده از اهمیت بسزایی برخوردار است. وگر نه عوامل مهم دیگری مانند ، فقر ، نفوذ فرهنگ بیگانه ، تجمل گرایی و مصرف گرایی نیز در ایجاد مفاسد اجتماعی نقش دارند. مهم نقش دولت در پیشگیری از بروز مفاسد اجتماعی است که گاه نگاه کلان نگر داشته و همانطوری که گفته شد بر دو نهاد خانواده و آموزش و پرورش سرمایه گذاری می کند و گاه هم نگاه مقطعی داشته با محدودیت قایل شدن های قانونی و برخورد قهر آمیز ازشیوع آن در جامعه جلوگیری می نماید. هر فرد عاقل آگاه است به این که ریشه بسیاری از مفاسد اجتماعی مانند فساد و فحشا ، زنان خیابانی ، دختران فراری ، بزهکاری های اجتماعی ، اعتیاد ، خودکشی و ... در فقر اقتصادی نهفته است . اما فقر اقتصادی نیز تنها عامل نخواهد بود چه این که بسیاری از کسانی که در دامن اعتقاد و یا فحشا گرفتار شده اند از تمکن مالی خوبی هم برخور دارند ولی فقر فرهنگی موجود در خانواده شخصی را به سوی مفسده اجتماعی کشانده است.

ابزارهای اطلاع رسانی مانند ماهواره ، اینترنت و تلویزیون در فرهنگ سازی نقش مثمر ثمری ایفا می کنند.

در میان ابزارهای اطلاع رسانی تلویزیون همچنان از پربیننده ترین رسانه ها به حساب می آید. اگر این ابزارها رها و یله و بدون هیچ قید و بندی در اختیار مخاطبان و از هر قشر و سنی قرار گیرند تاثیرش را در فرهنگ سازی برای بیگانگان و استحاله فرهنگ خودی خواهند گذاشت باید پذیرفت که ریشه برخی از مفاسد اجتماعی به رواج فرهنگ غربی و مصرف گرایی غرب در جامعه بر می گردد. البته باز هم تاکید می شوود که این امربه معنای چشم پوشی از واقعیت های جامعه  ای نیست که در آن زندگی می کنیم. اگر نگاه سیستماتیک به مفاسد اجتماعی داشته باشیم در کنار عواملی مانند فقر رد پای این عوامل را نیز مشاهده خواهیم کرد.

/ 0 نظر / 7 بازدید