ظرفیت های تحزب در ایران (گفتگو با دکتر حجت الله ایوبی ) نامه شماره 3- اسفند 1387

سیاست نامه:یکی ازاشکالاتی که بر احزاب وارد است و در تاریخ ایران شاهد آن بودند بحث در عدم ورود و نپیوستن نخبگان به احزاب است به نظر شما عدم خضور و فعالیت دراحزاب برای جامعه گرفته میشود از پختگی و بلوغ علمی لازم برخوردار نباشد؟

ما چند مقطع تاریخی داریم یک پدیده ای به نام شکل گیری احزاب سیاسی داریم و ضرورتی که باعث شد درجریان مدرنیته سیاسی احزاب سیاسی به وجود آیند احزاب سیاسی درابتدای تشکیل با آرمان هایی به وجود آمدند.در واقع آرمانخواه بودند به تدریج وقتی که زندگی سیاسی و سیاست مسئله ای حرفه ای شد احزاب سیاسی هم به تبع آن ازمسیر اصلی و ابتدایی خود خارج شدند به همین دلیل هم ما درغرب با نظریه«میخلز» مواجه هستیم که بحث الیگارشی آهنین را مطرح می کند

میخلز یکی از احزاب دوران خود یعنی سوسیال دموکراسی را مورد بررسی قرار می دهد و به این نتیجه رسیده است که قدرت دراین احزاب دست یک سری آدم حرفه ای درحال دست به دست شدن است که قدرت و وقتی وارد دهه هفتاد میشویم این نظریه کاملا ثابت میشود .در دهه هفتاد رهبران حزبی برای حفظ قدرتشان به اخزاب فراگیر تبدیل میشود احزاب فراگیر نگرانی اصلی  شان صندوق رای است در واقع دغدغه شان حفظ قدرت است.

برای اینکه عده ای افرادحرفه ای در راس این احزاب هستند و برای حفظ قدرتشان ناچارند به رای بیشتر بیاندیشند نتیجه اینکه به تدریج احزاب سیاسی ازآن خاستگاه اجتماعی و طبقاتی اولیه خود فاصله گرفتند .اگر هدف موقعیت در انتخابات  باشد پس دیگر احزاب دست چپی فقط نمی توانند بر اهداف طبقه کارگر پای فشاری کنند و مجبورند برای جلب آراء بیشتر درمیان طبقات مختلف اجتماعی یه سری اندیشه های فراگیر، عمومی کلی و گاهی مبهم را بیان کنند.  لذا  در غرب هم شاهدیم که به تدریج شکافت میان چپ و راست کمرنگ می شود. حال وقتی که احزاب با  آن خاستگاه طبقاتی شان فاصله می گیرند و یا تبدیل به یک گروههای حرفه ای میشود که فقط دراندیشه کسب قدرت هستند به تدریح احزاب سیاسی در اروپا هم مشروعیت اولیه شان را از دست دادند و شاهد پدیده ای به نام بحران مشروعیت احزاب سیاسی و فاصله گرفتن احزاب سیاسی باعث شده است که عده ای حتی در کشور های اروپایی بر علیه احزاب سیاسی بشورند  و احزاب سیاسی را ساخته و پرداخته یک مشت سیاستمدار حرفه ای مطرح کنند این رویکرد عملا باعث گردید که احزاب سیاسی حتی درکشوری مانند فرانسه بد نام شوند به گونه ای که حزبی شدن و حزبی بودن به تدریج بار منفی پیدا کرد

مثلا درهمین کشور فرانسه به ویژه درمیان احزاب دست راستی به نام کلمه حزب را نمی بینند بلکه با عبارتی مانند تجمع برای دموکراسی  و یا تجمع برای دموکراسی فرانسوی روبه رو میشویم در واقع کلمه حزب یاPARTY را نمی بیند و به دنبال آنند که از نام حزب فاصله بگیرند . برخلف احزاب دست چپی که نام حزب را به کار می برند مانند حزب کمونیست حزب سوسیالیست ولی با این وجود در احزاب سیاسی کشورهای اروپایی همچنان نخبگان را می بینیم که حضور دارند و اساسا کارگردانان احزاب سیاسی نخبگان می باشند در کشور ما نام حزب سیسی  نام چندان خوش سابقه ای نیست و خاطره تاریخی مردم با احزاب سیاسی خیلی همراه نیست سابقه احزاب سیاسی در ایران به احزاب دست چپی مانند حزب توده برمیگردد که سابقه خوبی از خودشان بر جای نگذاشتند.

بنابراین یک نگاه منفی نسبت به احزاب سیاسی شکل گرفته و وجود دارد که این  امر مختص به ایران هم نیست حتی در کشوری مانند فرانسه هم این نگاه منفی نسبت به احزاب را می بینیم با این اوصاف درکشوری که هرسال یک انتخابات برگزار می کنیم از تشکلی به نام حزب سیاسی بی نیاز نیستیم

سیاست نامه: به نظر شما از لحاظ تاریخی عدم اقبال عمومی نسبت به احزاب تا حدودی به تفکر طبقه حاکمه برنمی گردد که به نوعی فعالیت احزاب را برای تداوم قدرتشان چالش برانگیز می دانستند به عنوان مثال شاه قبل از انقلاب  ، حزبی را به نام رستاخیز شکل می دهد و اعلام می کند که همه ایرانیان تنها عضو این حزب باشند و یا باید از  ملیت ایرانی خودشان دست بردارند اما بعد از انقلاب قضیه متفاوت است و رویکرد طبقه حاکمه و در واقع مسئولان نظام اسلامی نسبت به فعالیت احزاب مثبت است.

یکی از دلایل بدگمانی مردم به احزاب سیاسی به تجربه قبل از انقلاب بر می گردد. حزب توده که حزبی مدعی مردمی بودن بود ، کاملاً وابسته به بیگانگان بوده است. حزب توده از لحاظ ساختار و تشکیلات یک حزب واقعی بود اما از لحاظ تاریخی و فعالیت ذهنیت مثبتی از خود برای مردم بجا نگذاشت . از طرفی قبل از انقلاب ، دولت و یا رژیم شاه به نام احزاب سیاسی یک سری تشکل های دولت ساخته ای را به وجود آورد بنابراین به طور طبیعی خود همین اقدام سبب گردید که مردم نسبت به پدیده ای به نام حزب بدگمان باشند. چون یا وابستگی به بیگانگان داشتند ویا به طور کامل به حکومت وابسته بودند و عاملی برای سرکوب مردم به شمار می آمدند و به جای اینکه به دنبل برآوردن مطالبات مردم باشند به عنوان وسیله و ابزاری برای توجیه استبداد و اختناق حکومت عمل می کردند.

اما بعد از انقلاب شاهد شکل گیری تشکل های زیادی به نام احزاب هستیم که در واقع شایسته نام حزب نبودند و مردم ما به یاد دارند که این تشکل ها چگونه منشاء درگیری و تنش در کشور بودند در صورتی که یکی از مهمترین کار ویژه های احزاب سیاسی آرام کردن صحنه های سیاسی و تبدیل کردن رقابت های خشن به پیکارهای مبتنی بر گفت و گو و مسالمت آمیز بوده است . پس طبیعی است که در سابقه تاریخی مردم ایران حزب به پدیده ای منفی تبدیل شده باشد.

سیاست نامه : اصولا احزاب برای اداره جامعه می بایستی از برنامه های مدون در حوزه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی   برخوردار باشند تا بتوانند مردم را به پای صندوقهای رای آورند. بعد از کسب قدرت آنها را عملی کنند و یا در صورت عدم برخورداری از قدرت نظارت کنند. اما در کشور ما در احزاب برنامه های تعریف شده ای را نمی بینم.

یکی از مهمترین کار ویژه های احزاب بسیج مردم و توده است. اما بسیج با چه توجیحی؟ لذا مهمترین گفتمان احزاب سیاسی برای اینکه بتوانند مردم را بسیج کنند دفاع از منافع ملی کشو است. دفاع از منافع ملی را هم در قالب برنامه های مدون ارائه می کنند و به همین نام و بهانه مردم را بسیج می کنند. و به پای صندوق هی رای می آورند.

اصولا ما دو سری حزب داریم یک سری احزابی که از آنها به ماشین های انتخاباتی تعبیر می شود و در فواصل بین انتخابات آماده می شوند فقط برای زمان انتخابات که آراء را جمع آوری کنند. اما حزب واقعی ماشین انتخاباتی نیست. حزب واقعی حزبی است که در زمان انتخابات فعال است و برنامه ارائه می دهد و در فواصل انتخابات یا جزء حزب اکثریت است که کشور را اداره می کند ویا در اقلیت است که دائما نظارت و کنترل می کند و اقدامات دولت را رصد می کند یعنی حزب واقعی حزبی است ک دایما فعال است. در کشور ما احزاب سیسی کارکرد صرف انتخاباتی و آن هم فقط در زمان انتخابات برای جلب آراء مردم دارند . اما وقتی که انتخابات تمام می شود هیچ رابطه دقیق و تعریف شد ای میان نمایندگان حزبی و خود حزب وجود ندارد. دلیلش هم این است که حزب وجود ندارد. دلیلش هم این است که حزب به عنوان یک ساختار و نهاد و تشکل سیاسی در درون ساختارهای حکومتی ما تعریف نشده است و جایگاهی در درون این ساختار ندارد. ( ساختار های حکومتی منظور پارلمان و مجلس است) اما در کشور های دیگر احزاب سیاسی در درون مجلس و پارلمان هم تعریف شده هستند. هر فردی که انتخابا می شود باید صریحا اعلام کند که وابسته به کدام حزب سیاسی است. به تناسب کرسی های سیاسی این احزاب یارانه هیی را دریافت می کنند. گروه های پارلمانی گروههای حزبی هستند. بنابراین حزب درساخترا حکومت و پارلمان جایگاه تعریف شده ای دارد. اما در کشور ما اینطور نیست. احزاب سیاسی احزاب انتخاباتی هستند که در زمان انتخابات فعال می شوند و بعد از انتخابات هم فعالیت آنها متوقف می شود.

سیاست نامه : آیا دست یابی به قدرت  سیاسی بدون حمایت احزاب در کشورهای اروپایی امکان پذیر است به عنوان مثال رئیس دولتی بدون حمایت حزبی قدرت را به دست گیرد و بعد هم اعتقاد داشته باشد که بدون احزاب و حمایت آنها می تواند امور اجرایی کشور را اداره کند.

در نظام سیاسی اروپا به دلیل اینکه احزاب سیاسی در ساختار حکومت تعریف شده هستند و جایگاه ویژه ای دارند ، اساسا جریان امور سیاسی بدون احزاب محال شده است. که البته معلوم نیست همیشه هم مثبت  باشد اما به هر صورت این گونه طراحی شده است عملاً این امکان وجود ندارد که افراد غیر حزبی بتوانند قدرت را به دست بگیرند و به همین دلیل یک ثبات را در دست به دست شدن قدرت در اروپا می بینیم. دو حزب قوی و قدرتمند و جود دارند که آلترناتیو یکدیگر می باشند. قدرت در بین این دو حزب قوی و قدرتمند سالیان سال است که جابجا می شود. نمونه آن در کشورهای انگلستان ، فرانسه و آلمان می باشند که حتی چهره ها نیز چهره های ثبت هستند . اگر چه این خیلی هم دموکراتیک نیست ولی یک ثباتی وجود دارد و استمراری در تفکر سیاسی در این کشورها می بینید که خیلی ها به آن معترضند و اعتقاد دارند که این امر و روند خلاف دموکراتیک بودن نظام سیاسی است و این سوال را مطرح می کنند که چرا فقط دو تفکر کشور را اداره می کنند پس تفکرات دیگر چه جایگاهی دارند ؟ با همین استدلال هم احزاب سیاسی را نقد می کنند بنابراین در پاسخ به سوال شما باید گفت که در حال حاضر چنین چیزی به سختی امکان پذیر است. البته این مطلب هم قابل ذکر است که الان در اروپا با پدیده بحران مشارکت جزبی مواجه هستیم . احزاب سیاسی اعتبار پیشین را ندارند. به دلیل اینکه این احزاب از خاستگاه طبقاتی و اجتماعی خودشان فاصله گرفتند. در واقع احزاب سیاسی در یک خلاء یدئولوژیک بسر می برند. احزاب سیاسی در اروپا هم به سمت ماشین های انتخاباتی نزدیک می شوند. لذا این امکان وجود دارد که هم اکنون در اروپا ما شاهد چهره های جدیدی باشیم. که احزاب را نفی کنند و به قدرت هم برسند. این امر اکنون در اروپا غیرممکن نیست.

سیاست نامه : همانطوری که رئیس جمهور هم بارها اعلام کردند ، بدون پشتوانه حزبی قدرت اجرایی را به دست گرفتند . در نظام اجرایی کشور هم به دنبال آن بودند تا از توانایی های مدیریتی افراد استفاده کنند. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که همگام و هم سنخ با تفکرات رئیس جمهور نیستند و بعد هم کنار گذشته شدند . این سوال به وجود می آید که فقدان تفکر تشکیلاتی در بدنه اجرایی کشور سبب تغییر و تحولات نگردیده است ؟ و اگر  رئیس جمهور دارای تفکر تشکیلاتی بود حتی برای تحقق ایده های خاص و منحصر بفرد خودش راحت تر می توانست عمل کند ؟

البته این یک واقعیت است که دولت نهم برخاسته از احزاب درون جامعه نبود. در انتخابات نهم احزاب موجود در جامعه از آقایای احمدی نژاد حمایت نکردند. آقای احمدی نژاد با با ارتباط مستقیم با مردم و به شیوه ای جدید و غیر حزبی به قدرت رسیدند البته باید اعتراف کرد که در ایران نظام حزبی قوی و قدرتمند هنوز به وجود نیامده است  و چون فاقد نظام حزبی قدرتمند هستیم به راحتی می شود احزاب را دور زد و بالای سر احزاب قرار گرفت. در کشور ما مدعیان احزاب بیشتر گروهی از نخبگان سیاسی هستند که در مرکز یعنی تهران فعال هستند در حالی که یکی از ویژگی های احزاب استمرار در زمان و مکان است. گروههایی که نام حزب را به یدک می کشند استمرار در زمان ندارند . بدین معنی که وابسته به رهبر یا رهبرانشان هستند. یک رهبر قدرتمندی تشکلی را به وجود می آورد و همه می دانند که قائم به شخص است و یا استمرار در مکان یعنی شعباتی در کل کشور ندارند. بنابراین در کشوری که احزاب قدرتمند و قوی نداریم به راحتی می شود همه لایه های اجتماعی را بسیج کرد. آقای احمدی نژادی هم از این موهبت بهره مند شد که بدون حمایت های حزبی قدرت را به دست بگیرد . اما همانطوری که اشاره کردید خود این دولت هم بعد از چهار سال به این نتیجه می رسد برای اینکه بتوانند یک برنامه و تفکر را اجرا کند نیاز به همفکری با همفکرانش دارد . البته در این دولت هم عملا طرفداران رئیس جمهور در حال تبدیل شدن به تشکل هستند و البته اسم شان را حالا حزب نگذاریم و آنها را به رایحه خوش خدمت یا دولت نهمی ها و یا احمدی نژادی ها تعبیر کنیم. در کشور فرانسه هم گلیست ها حزب نبودند.

افرادی بودند که از سیاستهای دو گل حمایت می کردند بنابراین احمدی نژادی های امروز را می توان همچون گلیست های فرانسوی فرض کرد.

سیاست نامه : آیا احزاب در فعالیت های سیاسی شان خطوط قرمزی را در نظر می گیرند که فقط در چارچوب همان خطوط حرکت کنند؟

اولین خط قرمز احزاب سیاسی در تمام کشورها منافع ملی است. هیچ حزبی اجازه ندارد که برخلاف منافع ملی کشور اقدامی انجام دهد. دوم قانون اساسی کشور است. در دموکراتیک ترین کشورها هم شما نمی بینید که علیه قانون اساسی کشور  اقدامی انجام دهند. این یک خط قرمز بسیار مهم است ویا اصول اساسی خود یک نظام سیاسی به عنوان خط قرمز محسوب می شود مثلا در کشوری مانند فرانسه اصول جمهوریت به عنوان یک خط قرمز مهم می باشد . یعنی هیچ حزب و تشکلی قدرت این را ندارد که برخلاف اصول جمهوریت فرانسوی اقدامی انجام دهد.

سیاست نامه: اصول قانون اساسی و اصول یک نظام سیاسی کاملا تعریف شده و مشخص است. آیا در کشور ما تعریف از منابع ملی مشخص شده است و اجماع بر پارامترهای درنظر گرفته شده برای منافع ملی وجود دارد ؟ آیا احزاب خودشان را به رعایت آن و یا حرکت در چارچوب منافع ملی مکلف می دانند ؟

در خصوص احزاب سیاسی یک سری خطوط قرمز تعریف شده داریم که عبارتند از قانون اساسی ، اصول جمهوریت و منافع ملی. در کشوری مانند فرانسه اگر کسی بخواهد علیه لائیسیته حرفی بزند محکوم است و اجازه فعالیت ندارد. یک سری خطوط قرمز دیگری تحت عنوان خطوط قرمز نانوشته و پنهان هم داریم . در همه کشورها وجود دارد و عملا هم به آن عمل می شود.

البته این احتمال هم وجود دارد که به نام منافع ملی برخی از تشکل ها و جریان های سیاسی را از برخی از حقوق قانونی شان هم محروم کنند. بنابراین مفهوم منافع ملی می تواند دارای تفاسیر مختلف باشد و برخی از آنها هم تعبیر صد در صد درستی نباشد. اما امروزه در دنیا آنچه که به عنوان منافع ملی از آن یاد می شود مفاهیمی هستند که خود به خود بر روی آنها اجماع به وجود می آید. رهبران حکومتی ، گروه های سیاسی ، نمایندگان مختلف مجلس ملی کشورها نکاتی را بین خودشان به عنوان اجماع منافع ملی می پذیرند. به عنوان مثال امروز در ایران برای دستیابی به فن آوری هسته ای یک اجماع وجود دارد. پس منافع ملی ما ایجاب می کند که به فن آوری هسته ای دست پیدا کنیم.

لذا اگر حزبی و یا گروهی برخلاف آن حرکت کند محکوم است . نتیجه اینکه در هیچ جای دنیا که منافع ملی به عنوان یک خط قرمز به حساب می آید این گونه نیست که حتما تعریف دقیق و مشخصی از آن ارائه کنند.

اینها پدیده هایی هستند که درجریان اجماع میان گروهها و جریانهای مختلف شکل میگیرند که البته همیشه قابل سوء استفاده هم هستند.

سیاست نامه : بنابراین اینگونه استنباط می شود که در کشور ما اصول مصرح قانون اساسی به عنوان منافع ملی و خطوط قرمز فعالیت احزاب سیاسی به حساب می آید. بالطبع اصول قانون اساسی و مفاد آن هم کاملا مشخص شده است. در قانون اساسی هم جایگاه رهبری نظام مشخص گردیده و بالضروره اجماع احزاب و گروه های سیاسی می بایستی بر اساس دیدگاههای رهبری نظام صورت پذیرد و منافع ملی در قالب این دیدگاه ها تبیین بشود. بدین جهت که با وجود احزاب و گروه های سیاسی متفاوت و با دیدگاههای متنوع شاهد پراکندگی تعریف مفهومی و یا به عبارت دیگر سلیقه ای از منافع ملی نخواهیم بود.

سوال دیگر درباره نظام های حزبی است . با سه نوع نظام جزبی مواجه هستیم که عبارتند از تک حزبی ، دو حزبی و چند حزبی کدام یک از مدل های ذکر شده را برای کشور ما مفید می دانید ؟

در این باره تجربه های مختلف دنیا پیش روی ما قراردارد. در کشوری مانند انگلستان نظام دو حزبی داریم که دو حزب قوی و قدرتمند وجود دارنند و با توجه به اینکه نظام انتخاباتی یک مرحله ای است و به دلایل تاریخی دیگر عملا احزاب کوچک از صحنه خارج شدند. یکی نظام قطبی و چند حزبی داریم مانند فرانسه که احزاب متعدد در آن فعالیت می کنند ولی در پارلمان و مجلس به دو قطب چپ و راست تقسیم می شوند و یک سری نظام های چند حزبی مانند ایتالیا و ترکیه داریم. وقتی به این نظامها نگاه می کنیم دارای معایب و محاسنی هستند.

تفاوت اصلی نظام دو حزبی و چند حزبی در ثبات وکارایی شان است. نظام های دو حزبی معمولا پایدار تر و با ثبات تر هستند. در انگلستان هرگز شاهد سقوط دولت ها نیستیم ولی در ایتالیا دائما شاهد سقوط دولت ها بودیم برای اینکه احزاب مختلف در پارلمان حضور دارند و اختلاف میان آنها شدید است . از آن طرف جریان دموکراسی در اروپا به سمت نظام های چند حزبی است نظام های چند حزبی عادلانه تر به نظر می رسند هر حزبی به تناسب آرایش سهمی از قدرت خواهد داشت(البته ملاحظاتی هم وجود دارد) در حقیقت مجلس ملی دراین کشورها میناتور جریان های مختلف سیاسی کشور است. بنابراین باید بین ثبات ، کارایی و عادلانه بودن سیاسی دست به انتخاب بزنیم. برای یک کشور پهناوری مانند ایران تعدد احزاب سیاسی به تدریج می تواند آنها را از منافع ملی دور کند و به سمت مسائل حاشیه ای ، قومی ، محلی ، منطقه ای و قبیله ای سوق بدهد که آفت بزرگی برای احزاب سیاسی است. در کشوری که احزاب سیاسی رنگ غیر ملی پیدا کنند به جای آن که منشاء یک توسعه پایدار باشند می توانند منشائ درگیریهای فراوان باشند. پس برای یک کشور پهناوری مانند ایران باید به سمت یک نظام پایدار دو حزبی و یا حداقل دو قطبی پیش برویم . برای رسیدن به نظام دو حزبی یا دو قطبی می بایستی نظام انتخاباتی متناسب با آن را طراحی کنیم.

سیاست نامه : پس با توجه به چند پاره گی های قوی که درکشور وجود دارد نظام چند حزبی برای کشور ما یک آفت به حساب می آید.

در کشور می توانیم احزاب متعدد داشته باشیم ولی اگر این احزاب بتوانند در قالب دو تفکر و دیدگاه کلی و کلان و حداقل در دو قطب خودشان را تعریف بکنند اشکالی ندارد . آنچه که برای کشور خطر دارد کثر احزاب است . احزاب فراوان کوچک محلی و در نقاط مختلف ، دلیلش هم آن است که تکثر بیش از حد احزاب باعث می شود که احزاب به جای آن که نگاه ملی داشته باشند نگاهشان محلی و منطقه ای گردد .برای احزاب نگاه محلی و منطقه ای داشتن شایسته نیست یعنی با کار ویژه های اصلی احزاب سازگاری ندارد.

سیاست نامه : پس با تقسیم بندی که الان در کشور در قالب دو دیدگاه اصولگراها و اصلاح طلب ها و جود دارد می توان به این نتیجه رسید که نظام سیاسی به سمت دو حزبی حرکت می کند.

اتفاقا همینطور است . وقتی به فعالیت های سیاسی چند سال اخیر نگاه می کنیم عملا به سمت شکل گیری دو جریان و دو قطب عمده پیش رفتیم . این دو قطب عمده نامهای مختلف داشتند تا سالهای سال به نام چپ و راست معروف بودند و الان هم به نام اصلاح طلب و اصولگرا حضور دارند.

یعنی دو قطب عمده در کشور شکل گرفته است. در درون هر یک از این قطب ها شاهد تشکل ها و احزاب مختلف هستیم و عملا افکار عمومی در ایران  در درون یک نظام دو قطبی یا دو حزبی نهادینه می شوند و این اتفاق خوبی است.

سیاست نامه : بنابراین با تقسیم بندی که هم اکنون وجود دارد باید نسبت به فعالیت احزاب در کشور خوش بین بود ؟

کاملاً خوش بین هستم و معتقدم که همانطور که مردم ایران در عرصه های مختلف الگوهای نویی را آفریدند در عرصه تحزب و فعالیت های حزبی هم یک الگوی ایرانی اسلامی متناسب با مقتضیات فرهنگی خودمان را ایجاد خواهیم کرد. این نکته را هم باید عرض کنم که در جریان مدرنیته و نو شدن هیچ دلیلی وجود ندارد که از الگوی بی چون و چرای غربی که در درون خود با بحران های فراوانی مواجه هستند تقلید کنم.

نگاه ما به تجارب دیگر ملت ها یک نگاه عالمانه  و حکیمانه است. از تجارب دیگر ملت ها درس می گیریم و استفاده می کنیم آنها را درلابراتوار فرهنگی و تاریخی بسیار غنی خودمان تجزیه و ترکیب می کنیم تا به یک تجربه ایرانی اسلامی برسیم که حتما هم خواهیم رسید.

/ 0 نظر / 37 بازدید