امام خمینی(ره)

رهبران کاریزماتیک از ویژگیهای منحصر به فرد شخصیتی برخوردارند . بدین جهت بر پیروان نفوذ داشته و بر آنان تاثیر می گذارند. به گونه ای که هویت پیروان به نوعی با هویت رهبر کاریزما گره خورده و میان ایندو نمی توان انفکاکی قائل شد. به عبارت دیگر قوام و دوام هویتی یپروان به رهبر بستگی دارد. از اینرو سعی خواهند کرد تمامی خصایص و برجستگی های شخص رهبر را در خودشان پرورش دهند. اما فی الواقع آنچه که درباره رهبران کاریزماتیک و پیروان آنها قابل صدق و یکی از انتقادات وارده بر رهبران کاریزما نیز همین می باشد عبارتست از اینکه جنبه های فردی و کاریزماتیک شخصی رهبر در میان پیروان با مرگ وی نیز از بین می رود. مثلا اگر هیتلر را به عنوان یک رهبر کاریزماتیک به حساب آوریم که توانسته است جنبشی را پایه ریزی و هدایت کند امروز کمتر کسی را می توان یافت که از هیتلر پذیرفته و درصدد آن باشد تا از برجستگی های شخصیتی وی الگوبرداری کند و یا با تاسی به آن درصدد پایه گذاری جنبش نوین گردد. اما اگر بنا را بر این بگذاریم که رهبران کاریزماتیک از ویژگیهایی برخوردارند که سبب به وجود آمدن یک رابطه مرید و مرادی بین رهبران و پیروان شده است و هم اکنون نیز کسانی باشند که با آگاهی از این ویژگی ها رابطه رهبر و پیرو را حفظ نموده اند تجربه تاریخی به اثبات رسانده که این فرضیه درباره غالب رهبران کاریزما صادق نیست اما باید معترف بود که در میان رهبران کاریزما در طی دو سده اخیر نمی توان کسی را رقیب امام خیمین (ره) یافت. می توان مدعی بود که میان امام و پیروانش رابطه فراتر از نوع رابطه میان یک رهبری کاریزما با پیروان برقرار است.

 

یعنی رهبری کاریزمایی امام خمینی (ره) به عنوان برجسته ترین رهبر سیاسی مذهبی جهان در قرن معاصر از جنس و سنخ رهبران کاریزمایی نبوده است. چه اینکه با رحلت امام بزرگوار ارادت و عشق و علاقه باطنی و عاطفی بسیاری نسبت به ابعاد وجودی امام نه تنها کاسته نشده بلکه افزایش نیز پیدا کرده است . اینکه امروز عده ای بیشمار از جوانان و مسلمانان جهان که امام را ندیده اند و عاشق و شیفته راه امام بوده آیا خود نمی تواند دلیلی بر فراکاریزما بودن وجود امام باشد ؟ و آیا شواهد وقرائن دلیلی بر آن نیست که رابطه میان امام و پیروانش از جنس و سنخ دیگری می باشد ؟ از سنخ و جنسی که تنها در میان انبیای الهی و یپروانشان چنین رابطه یا برقرار است. بی شک ساحت های وجودی شخصیت امام خمینی (ره) فراتر از ساحت های وجودی رهبران کاریزمایی در جهان است. حال این سوال مطرح می گردد که چگونه امکان پذیر می گردد که با مرگ یک رهبر کاریزمایی پرونده ارادت به وی و تاثیر پذیری از راه و منش وی بسته می شود اما با مرگ امام نه تنها تاثیر از آن رهبر جهانی خاتمه نمی یابد بلکه الهام بخش حرکت های استقلال طلبانه و دوری گزینی از پذیرش سلطه جهانی و استعمارنوین ازسوی ملل مستضعف جهان می باشد. تفاوت فاحش میان حرکت امام با نوع حرکت رهبران کاریزمایی در جهان وجود دارد بالطبع اهدافی نیز که امام به دنبال آن بود با اهدافی که این قبیل از رهبران درصدد دستیابی به آنها بودند از اساس و بنیان متفاوت از یکدیگر می باشد. اولین تفاوت به نوع تربیت امام بزرگوار که متاثر از مبانی فقهی و دینی می باشد باز می گردد. از اینرو شاهد آن هستیم که امام بزرگوار هیچگاه به قدرت و دستیابی به آن از رویکردی که سیاستمداران و رهبران کاریزمایی جهان تعقیب می کردند نبوده است. از این رو زمانی که خبرنگاری از وی می پرسد چه احساسی دارد؟ از سوی امام جواب می شنود هیچ. کسانی که اندک آشنایی با دیدگاه های امام و ابعاد وجودی این شخصیت جهانی داشته باشند به این نکته پی می برند که سملما مراد و منظور امام از هیچ از نوع «هیچ عرفانی» بوده است. یعنی اینکه اگر نهضتی  را آغاز کرده نه برای این بوده که در مسند قدرت سیاسی قرار گیرد بلکه تنها برای برقراری حکومت اسلامی و اجرای احکام الهی قیام نموده است.

این نوع نگرش را در کنار دیدگاه سیاستمدارانی مانند هیتلر قرار دهید که تمامی تلاشش برای اثبات برتری نژاد آلمانی ها بر دیگر ملت ها بوده است که به تبع آن جنگی را آغاز نموده و در صدد پیاده نمودن ایده اش در جهان بود که منشا خسارات جبران ناپذیری برای بشریت گردید. امروز وقتی از هیتلر و سیاست های وی سخن به میان می آورند به راحتی از نقش مخرب وی در بر هم زدن نظم جهانی یاد می کنند.

در خصوص اولین تفاوت نیز ذکر این نکته ضرورت دارد که اگر نگاهی انسان شناسانه و از دو منظر اومانیستی و الهی به برجستگی های شخصیتی رهبران کاریزمایی نظری بیافتکنیم در می یابیم که در میان رهبران کاریزمایی تنها امام خمینی است که از شاخصه های انسان الهی برخوردار است . وقتی سخن از انسان الهی به میان می آوریم به معنای نادیده گرفتن برخی از جنبه های مشترک انسانی که در میان تمامی رهبران مشترک می باشد نیست بلکه بر خورداری از شخصیتی است که فرد را در مسیر الوهیت و دیدگاه توحیدی همه ادیان الهی قرار می دهد و رهبر کاریزما خود را متعهد به اجرا و انجام آن می داند. چگونه می تواند دیدگاه های شوونیستی در وجود شخصیتی مانند هیتلر که ثمره آن نتیجه ای جز جنگ جهانی خانمانسوز برای بشریت به ارمغان نیاورد با دیدگاه های امام خمینی که مخاطبش تمامی انسان ها و تشویق آنها به پیروی و تبعیت از آموزه های آخرین دین و رسول آن که مورد تایید ادیان دیگر مانند مسیحیت نیز می باشد از یک سنخ و جنس باشند؟ آیا این نمی تواند دلیلی باشد که می بایستی برای امام خمینی در مقایسه با رهبران کاریزمایی جهان فایل جداگانه و مجزایی بازنمود.

در کدامیک از رهبران می توان ویژگی هایی مانند زهد و بی رغبتی به دنیا ، خداترسی و پایبندی به حقوق دیگران ، خدا ترسی ، عزت و کرامت در میان دیگران و ... را سراغ گرفت.

دومین تفاوت نیز از همین جا آشکار می شود و آن نفوذ در میان مردم و تاثیر بر پیروان چه قبل از مرگ و چه بعد از آن می باشد که خود این تفاوت نیز باز هم به جنبه هایی از  شخصیت وی بر می گردد که تنها می توان در ابعاد وجودی انبیای الهی آنها رایافت که به نمونه ای از آنها اشاره می شود :

الف- برخورداری امام از تقوای الهی. از نظر دین مبین اسلام هیچ ابزاری به اندازه تقوی نمی تواند جهت گیریهای حیات دنیوی و اخروی انسان را روشن سازد. در آیات قرآن کریم نیز به این مقوله فراوان اشاره شده است. آن جایی که متقین را کسانی می داند که به آخرت یقین داشته و به واسطه آن اهل نماز ، انفاق و ایمان به پیامبران پیشین می داند (آیات 1 تا 5سوره بقره).

رمز موفقیت امام نیز در گرو همین بود. شب زنده داری های امام زبانزد نزدیکان امام بوده است به راستی می توان بیان کرد که امام در تمامی حیات زندگی اش یک مجاهد فی سبیل الله بود. امام از خود شروع کرد و چون از خود آغاز نمود توانست بر دیگران نیز نفوذ داشته باشد. سیری در زندگی امام گواه آن است که حضرت ایشان از تعلقات دنیوی و مادی در سایه مجاهدت با نفس و جهاد اکبر بریده بود کسی نمی توانست میان گفتار و رفتار امام تناقضی ببیند.

ب در میان گفتار رهبران کاریزما نمی توان مشاهده کرد که از خدا و یا برای خدا سخن گفته باشند. اما امام وقتی از قدرت نیز سخن می گوید آن را در راستای «از خدا» و«برای خدا» می بیند نه برای اموردیگر. در حالی که رهبران دیگر وقتی از اصلاح امور به تعبیر خودشان سخن می گویند برای دستیابی به قدرت است. یعنی قدرت هدف می باشد نه ابزار . در حالی که اگر امام از قدرت سخن می گوید اول از قدرت الهی یاد می کند و ثانیا از ابزار بودن قدرت سخن به میان می آورد نه هدف بودن.

در سایه تقوای الهی ، بی رغبتی به قدرت ، بریدن از غیر خدا ، اطاعت از او و... توانست در میان پیروانش از اقصی نقاط جهان نفوذ داشته باشد و این نفوذ نیز منحصر به زمان حیات امام نبوده است.

/ 0 نظر / 9 بازدید